پارت چهل و چهارم :

ترنگ دستش را روی صورتش کشید، اشک‌ها آرام آرام فرو ریختند. آن کلمه‌ی عروس با تمام بار تلخ و طعنه‌آمیزش قلبش را فرو ریخت. او حق داشت؟ بله، پولاد حق داشت.
ترنگ دست آزادش را روی چشم‌هایش کشید و با صدای لرزان گفت:
- باید... باید با مسیح حرف بزنم!
سکوت سنگین خانه لحظه‌ای بر تنش نشست. صدای پوزخند پولاد، حریص و تلخ، در گوشش پیچید:
- جانم؟ رودل نکنی! زدی پسره رو داغون کردی، حالا می‌خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    0

    شنیدی جمله ی معروف و گاهی چه زود دیر می شود الان همین لحظه دیگه چیزی عوض نمیشه

    ۴ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعا همیشه زود دیر میشه...

    ۴ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    فقط اون فحش اخر کار😂😂😂😂

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    گیلکی یه گویش نیست یه سبک زندگیه 🍓

    ۹ ماه پیش
  • مریم

    0

    در جواب سوالتون باید بگم که... حس میکنم ترنگ پیشقدم بشه برای حرف زدن، البته امیدوارم دور از چشم کامران بمونه، شاید هم این پیشقدمی مصادف با اقتتاحیه و حضور حنا بشه🤔🤔

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    کاش اینطور بشه

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم

    0

    پولاد نباید تعصب مسیح رو پیاده میکرد و باید اجازه ی صحبت به ترنگ میداد... ترنگ هرچند دیر و حتی اگه نتونه دردی رو دوا کنه، اما تا حرفهاش رو نگه، نمیتونه بره ترکیه یا حتی زندگی رو ادامه بده... به نظرم انسانها هرقدر هم خطاکار باشن، باید بهشون حق دفاع داد... ممنونم از زحماتت نسترن خانم عزیز💜🧡💛💚🩵💙

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    موافقم. پولاد خیلی خودخواهانه و تک بعدی این کارو انجام داد اون به فکر حنا بود و می‌خواست هرچه زودتر ترنگو حذف کنه

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    عالی خسته نباشی نویسنده توانا 🙏

    ۱۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    قربونت برم

    ۱۰ ماه پیش
  • فخری

    0

    نسترن جون ممنون از رمان خوبت عالی بودعزیزم خسته نباشی قلمت مانا 🌹❤😍

    ۱۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    عشق منی شماااا 🤩🤍 ادامه‌شو میتونید از فردا بخونید

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنگ

    0

    به خدا کامران یه ادم **** عه که دومی نداره

    ۱۱ ماه پیش
  • مسیح

    0

    میشه بگی چرا رفتی پیشش؟

    ۱۱ ماه پیش
  • پولاد

    1

    مسیح بشین سرجات! این همه دعوا نکردم که حرف بزنی باهاش ! دیوونه

    ۱۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مانی مانی مانی

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    هییییییعععع... حرف زشتتتت؟

    ۱۰ ماه پیش
  • پولاد

    1

    مسیح داداش، با خاک یکسانش کردم خیالت راحت

    ۱۱ ماه پیش
  • مسیح

    1

    مشتی میذاشتی میخواستم حرف بزنم!

    ۱۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    شما غلط میکنی

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    دمت تخت

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    0

    ولی هر بار ک پولاد چیزی میگفت ترنگ نابود میشد خیلی ناراحت شدم براش حتی اگ کامران بفهمه زنگ زده به پولاد چه میشه🤧امیدوارم با زندگی جدیدیش همراه با کامران کنار بیاد

    ۱۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    هی ترنم هی... قراره به سیاره سگ بریم...

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    0

    از این به بعد به هر کی دوس داشتم میگم معنیشو نمیدونن که🤣

    ۱۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣 برای فحش های بیشتر دایرکت بدید

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    0

    پونه جان اگ بدونی کی بود سراغ کسی رو میگرفت ک تو بهش علاقه داری..پونه تازه راحت شده ک رابطه این دو به هم خورد

    ۱۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂 اگه بدونه چیا قراره بشه که اعدام میکنه خودشو

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    0

    چقدم حرصی گفت معلوم بود از اینک با مسیحه خوشش نمیومد

    ۱۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    پس چی شد ترنم جون؟ از این به بعد طرف باید از رفیقت بترسه نه بابات 🤣🤣

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    0

    اوف این پولادم خودشو خالی کرد و بعد از گفتن خیالش راحت شد همه چیزو گف

    ۱۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂 بعد از مدت ها سرشو سبک روی بالشت میذاره

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂 بعد از مدت ها سرشو سبک روی بالشت میذاره

    ۱۰ ماه پیش
  • پونه

    0

    پولاد خیلی نامردی نگفتی کیه!

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!